شوق بهشت
به دنبال نشانی چندمین اتاق دل پر مسافری هستم.
همانجا که خستگی را از دل ها می گیرد. همانجا که هر دالانش بویی مرموز می دهد . مجالی برای
ماندنش نیست . نخواهد ماند . این را خوب می دانم .
اولین اتاق برای من همیشه گرم و آماده است . این را خوب می دانم ...
نگران آسمان اتاقم هستم . ستاره هایش . و نور ماه کاملش . همه هستند... این را خوب می دانم.
شوق بهشت نفسهایم را پر از عطر بهارنارنج می کند . این را خوب می دانی.
می رقصم به ساز آفتابگردان های وفادار ...