بی حساب
بخند رفیق .. بخند ...
بر چشمانی که نجابتشان را فروختند ... خیلی ارزان ...
که میل به دیدن جای زخم ِ گردن ... گاه شیرین تر از به یاد آوردن ِ زخم زانوست ..
بخند جانا ...
که گریه از ما دردی دوا نخواهد کرد .
بخند رفیق .. بخند ...
بر چشمانی که نجابتشان را فروختند ... خیلی ارزان ...
که میل به دیدن جای زخم ِ گردن ... گاه شیرین تر از به یاد آوردن ِ زخم زانوست ..
بخند جانا ...
که گریه از ما دردی دوا نخواهد کرد .
یه حسی ،یه جوری غریب
گوشۀ دل سُر می خوره
با شعر های فروغ :
آنکس که مرا نشاط و مستی داد
آنکس که مرا امید و شادی بود
هر جا که نشست بی تامل گفت:
"او یک زنِ ساده لوح عادی بود."
لاکهایِ رنگی ..
شُتر نشانانِ فیلتر قهوه ایه نادلخواه..
عطر کلوین کلاین ..
متهم ردیف یک، به جرم نگفتن ِ عاشقتم ،طی این سالیان..
رُخ عوض کُن های لانکوم ..
متهم ردیف دو ، به آرزوی بالا کشیدنِ مابقیَت ،وقتی ریق ِ رحمت را سرکشیدی..
جین های عزیز ِتامی هیلفیگر..
تبریکات و هورا کشیدن های بی معنی..
کسی چه می داند... آفرینشت را زیر سئوال می بریم..
شاید عقدۀ همیشه زیر سئوال بودن است ،
من از زن بودن خسته ام .........
هذیان های تب آلود..
خوابهای آشفته..
و نَفَس به شماره می افتد
گر تو، آن معجون پنهانت را
در طلبِ دخترکِ نه چندان ناخوش احوال
لاجرعه سر کشیده باشی.
نگرانیَم
دهانم را هم مزۀ دهانت می کند
و چه تلخیه غم انگیزیست ...
وقتی برف میاد شادم .. شادِ شاد ...
یه جور شادیه آروم . نرم . بی صدا ولی پُرشور ..
وقتی قهوه ام کنارمه و از پنجره به باریدنش نگاه می کنم و آهنگی که اتفاقی به گوشم خورد و خوشم
اومد رو می شنوم ،میشم یه تیکه احساس .
گوش می دی؟ یه بارش می ارزه .. هرچند که می دونم بیشتر از یه بار گوشش میدی !!
صفایی داره ... جات خیلی خالیه ..
پ.ن 1 : اینکه من این روزا یادِ کرم ریختنها و اعصاب زدنهای پسر همسایه، با اون دندونهای چندش
آورش، که همۀ سعیش خراب کردن عزیزهام پیش ِ چشمم بود می افتم ،دستِ خودم نیست.
پ.ن 2 : یاد اینکه کنار دریا با یه مقنعۀ پُفی و یه فُکُل حجیم ِ شدیدا مُد شدۀ نیمۀ اول دهۀ هفتاد ،
چشمهای هرزه روم غلت می خورد و باعث یه کل کل ناموسی میشدم ، دلم قیلی ویلی می ره !
دستِ خودم نیست!
پ.ن 3: هیشکی با دو - سه روز کم خوابی خاطره هاش فراموشش نمی شه. مگر اینکه حجم خاطراتِ
رنگارنگش زیاد شده باشه !!
پ.ن 4: نوستالژی ، عُقاب وار ، بر ما مستولیست !!
پ.ن 5: ابر و باد و مه خورشید یاری کنن تا من از این خِنگیه پیشرفته نجات پیدا کنم !
خون بازیِ خاطره ها ، آدمو نشئه می کنه !
میگی نه ؟! امتحانش مجانیه ..
یکی بود ، یکی نبود
اونیکه همیشه بود تویی و اون که گاهی بود و گاهی نبود ما بودیم ...
از گنبد کبودش چی بگیم که .. بزرگی ِ گنبد ِ دوّار از آنِ شما و فقط و فقط کبودیش نثار صورتِ ما ...
قصه ای هست ولی یه قصۀ تموم نشدنی .. قصۀ ما هیچ وقت به سر نمی رسه... هیچ وقت ..
گاهی دلسوز ِ اون کلاغِ نگون بختم که قراره انگار هیچ وقت به خونه اش نرسه .. هیچ وقت ..
اینکه آخر ِ قصۀ بعضیها ، بالا و پائینش به ماست و دوغ بسته اس ... به ما چه !! مال ما نیست.
قصۀ ما راست و دروغش با خودمونه .. به قایم موشک بازیهای گاه و بیگاه .. و کَلَک های لورفته امان ..
دل هوسهای تازه تازه داره ...
روزها با آرامش می گذره . تا آرامشو چی بدونی !
اگه دلشوره ها بذاره این آرامش می مونه.
این که یادت مونده خیلی خوبه. اون قدر خوب و هیجان انگیز که می ارزه به .. !
دل هوس نوشتن داره فراوووون ..
چندین و چند سال پیش این موقع ها .... تولّدمِه !
و گهگاهی دو خط شعری
...... ....
که بس دور است بین ما
که آن سو .....نازنینی ...
صدها آرزو بر دل ...
پرت و پلایی شد این پُست!! دچار خودسانسوری شدم!