روزگار غریبیست
هذیان های تب آلود..
خوابهای آشفته..
و نَفَس به شماره می افتد
گر تو، آن معجون پنهانت را
در طلبِ دخترکِ نه چندان ناخوش احوال
لاجرعه سر کشیده باشی.
نگرانیَم
دهانم را هم مزۀ دهانت می کند
و چه تلخیه غم انگیزیست ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط نیکو
می رقصم به ساز آفتابگردان های وفادار ...