چه ناباورانه شکستم
پریشانی و بهت
نه از آشفتگی موهای سیاهت
که از سنگدلی روزگار
اشک و حسرت
نه از دوری
که از زود رفتن
که این دوری سهمِ تلخی از چرخ شکسته روزگاره
وای از این دل دلتنگه ما ...
این یعنی پوشیدن تمام سپیدی هایت
با تمام تیرگی ها
که برای من رنگی جز سیاهی نداره
مهربان...
دیگه حتی خنده های من
غم رو از دلت دور نمی کنه
دیگه غمی نیست
ماییم و یک مشت خاطره
آزاد ِ آزاد پرواز کن.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت توسط نیکو
می رقصم به ساز آفتابگردان های وفادار ...