شب خیلی خوب بود . از اون شبهای فراموش نشدنی.

یه  برکه ی بزرگ . پر از آرامش. پر از نیلوفرهای آبی.

صدای قورباغه هایی که داشتن یواشکی در گوش هم پچ پچ می کردن .

قرص ماه کامل ...

من بودم و تو .

روی یه قایق چوبی.

تو و عطر تنت... عطر آشنای همیشگیت

شلوار روشن و پیراهن یقه بازت ...

من و حسرت گم شدن توی اون یقه ی باز و عطر اغوا کننده..

تو خوب پارو می زدی . آروم و با طمانینه.

صدای جیرجیرک ها بود . انگار یه آواز دسته جمعی می خوندن 

گفتم که ... اون کلاه فرانسوی ت رو خیلی دوست داشتم.

همونی که تا فهمیدی .. از روی سرت برداشتی وگذاشتی رو سر من.. 

من بودم و تو ...

تو بودی و نگاهت. مثل همیشه پر از آرزو ..

من بودم و ....

شب خوبی بود توی یک خواب شیرین ..

آرزوهای گم شده در رگ این خواب ها ...