ماه کامل
شب خیلی خوب بود . از اون شبهای فراموش نشدنی.
یه برکه ی بزرگ . پر از آرامش. پر از نیلوفرهای آبی.
صدای قورباغه هایی که داشتن یواشکی در گوش هم پچ پچ می کردن .
قرص ماه کامل ...
من بودم و تو .
روی یه قایق چوبی.
تو و عطر تنت... عطر آشنای همیشگیت
شلوار روشن و پیراهن یقه بازت ...
من و حسرت گم شدن توی اون یقه ی باز و عطر اغوا کننده..
تو خوب پارو می زدی . آروم و با طمانینه.
صدای جیرجیرک ها بود . انگار یه آواز دسته جمعی می خوندن
گفتم که ... اون کلاه فرانسوی ت رو خیلی دوست داشتم.
همونی که تا فهمیدی .. از روی سرت برداشتی وگذاشتی رو سر من..
من بودم و تو ...
تو بودی و نگاهت. مثل همیشه پر از آرزو ..
من بودم و ....
شب خوبی بود توی یک خواب شیرین ..
آرزوهای گم شده در رگ این خواب ها ...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت توسط نیکو
|
می رقصم به ساز آفتابگردان های وفادار ...